دی 91 - احساس ابری
سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

احساس ابری

 

 

کاروان اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

 

از در و دیوار عالم فتنه می بارد و من

بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام

 

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام

 

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم

یک جهان درد و غم و سوزِ نهان آورده ام

 

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است

چون از آن گلزار،پیغام خزان آورده ام

 

دیده بودم تشنگی از دل،قرارت برده بود

از برایت دامنی اشک روان آورده ام

 

تا به دشت نینوا ،بهرت عزاداری کنم

یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام

 

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو

در کف خود از برایت نقد جان آورده ام

 

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد

گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

محمد علی مجاهدی

 


نوشته شده در سه شنبه 91/10/12ساعت 9:2 عصر توسط زیبااحمدی نظرات ( ) |


Design By : Pichak